به نام خدایی که در این نزدیکی ست...

هم اکنون به دوستداران سهراب سپهری بپیوندید.

امروز 19 بهمن ماه ، 1390
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت

آمار سايت



ليست كامل اشعار

(تکمیلی) Powered by Aram

نظرسنجی

سایت رسمی سهراب سپهری به زبان انگلیسی

نباشد بهتر است
بود و نبودش فرقی ندارد
باشد بهتر است
بسیار لازم و ضروری



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 106
نظرات : 0


عضویت در خبرنامه

نشانی پست الکترونیک (Email) خود را وارد کنید:

تحویل داده شده توسط FeedBurner

منوی اصلی

لینکهای سریع
بخش های اصلی
بخش کاربری
بخش مطالب
امکانات سایت
لینکهای خارجی


شعر تصادفي از سهراب

Google Translation

Translation

Select your Language to Translate Site by Google

ورق روشن وقت
هفدهمين شعر از دفتر «حجم سبز» :



از هجوم روشنايي شيشه هاي در تكان مي خورد.
صبح شد، آفتاب آمد.


چاي را خورديم روي سبزه زار ميز.

ساعت نه ابر آمد، نرده ها تر شد.
لحظه هاي كوچك من زير لادن ها نهان بودند.
يك عروسك پشت باران بود.

ابرها رفتند.
يك هواي صاف ، يك گنجشك‌، يك پرواز.
دشمنان من كجا هستند؟
فكر مي كردم‌:
در حضور شمعداني ها شقاوت آب خواهد شد.

در گشودم‌:قسمتي از آسمان افتاد در ليوان آب من‌.
آب را با آسمان خوردم‌.
لحظه هاي كوچك من خواب هاي نقره مي ديدند.



من كتابم را گشودم زير سقف ناپديد وقت‌.

نيمروز آمد.
بوي نان از آفتاب سفره تا ادراك جسم گل سفر مي كرد.
مرتع ادراك خرم بود.

دست من در رنگ هاي فطري بودن شناور شد:
پرتقالي پوست مي كندم‌.
شهرها در آيينه پيدا بود.
دوستان من كجا هستند؟
روزهاشان پرتقالي باد!

پشت شيشه تا بخواهي شب .
در اتاق من طنيني بود از برخورد انگشتان من با موج‌،
در اتاق من صداي كاهش مقياس مي آمد.
لحظه هاي كوچك من تا ستاره فكر مي كردند.


خواب روي چشم هايم چيز هايي را بنا مي كرد:
يك فضاي باز ، شن هاي ترنم‌، جاي پاي دوست ....





بازديد : 1975 بار

کلمات کليدي : سهراب سپهري حجم سبز ورق روشن وقت