آمار سايت



ليست كامل اشعار

(تکمیلی) Powered by Aram

نظرسنجی

سایت از نظر شما؟

بسیار کامل و عالی
خوب و دارای پیشرفت
هنوز کامل نشده
راضی نیستیم
مشکل بودن دسترسی به مطالب



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 126
نظرات : 8


عضویت در خبرنامه

نشانی پست الکترونیک (Email) خود را وارد کنید:

تحویل داده شده توسط FeedBurner

جستجوگر گوگل



جستجو در سايت


شعر تصادفي از سهراب

Google Translation

Translation

Select your Language to Translate Site by Google

اينجا پرنده بود
هفتمین شعر از دفتر «ماهیچ، مانگاه» :


اي عبور ظريف !
بال را معني كن


تا پر هوش من از حسادت بسوزد.

اي حيات شديد !
ريشه هاي تو از مهلت نور
آب مي نوشد.
آدمي زاد- اين حجم غمناك‌-
روي پاشويه وقت
روز سرشاري حوض را خواب مي بيند.

اي كمي رفته بالاتر از واقعيت‌!
با تكان لطيف غريزه
ارث تاريك اشكال از بال هاي تو مي ريزد.
عصمت گيج پرواز
مثل يك خط مغلق
در شيار فضا رمز مي پاشد.
من
وارث نقش فرش زمينم
و همه انحناهاي اين حوضخانه‌،


شكل آن كاسه مس
هم سفره بوده با من
از زمين هاي زبر غريزي
تا تراشيدگي هاي وجدان امروز.

اي نگاه تحرك !
حجم انگشت تكرار
روزن التهاب مرا بست‌:
پيش از اين در لب سيب
دست من شعله ور مي شد.
پيش از اين يعني
روزگاري كه انسان از اقوام يك شاخه بود.
روزگاري كه در سايه برگ ادراك
روي پلك درشت بشارت
خواب شيريني از هوش مي رفت‌،
از تماشاي سوي ستاره
خون انسان پر از شمش اشراق مي شد.

اي حضور پريروز بدوي !



اي كه با يك پرش از سر شاخه تا خاك
حرمت زندگي را
طرح مي ريزي !
من پس از رفتن تو لب شط
بانگ پاهاي تند عطش را
مي شنيدم‌.
بال حاضر جواب تو
از سوال فضا پيش مي افتد.
آدمي زاد طومار طولاني انتظار است‌،
اي پرنده ، ولي تو
خال يك نقطه در صفحه ارتجال حياتي‌.





بازديد : 721 بار