آمار سايت



ليست كامل اشعار

(تکمیلی) Powered by Aram

نظرسنجی

سایت از نظر شما؟

بسیار کامل و عالی
خوب و دارای پیشرفت
هنوز کامل نشده
راضی نیستیم
مشکل بودن دسترسی به مطالب



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 126
نظرات : 8


عضویت در خبرنامه

نشانی پست الکترونیک (Email) خود را وارد کنید:

تحویل داده شده توسط FeedBurner

جستجوگر گوگل



جستجو در سايت


شعر تصادفي از سهراب

Google Translation

Translation

Select your Language to Translate Site by Google

متن قديم شب
هشتمین شعر از دفتر «ماهیچ، مانگاه» :


اي ميان سخن هاي سبز نجومي !
برگ انجير ظلمت


عفت سبز را مي رساند
سينه آب در حسرت عكس يك باغ
مي سوزد.
سيب روزانه
در دهان طعم يك وهم دارد.
اي هراس قديم !
در خطاب تو انگشت هاي من از هوش رفتند.
امشب
دست هايم از شاخه اساطيري
ميوه مي چينند.
امشب
هر درختي به اندازه ترس من برگ دارد.
جرات حرف در هرم ديدار حل شد.
اي سر آغاز هاي ملون‌!
چشم هاي مرا در وزش هاي جادو حمايت كنيد.
من هنوز
موهبت هاي مجهول شب را
خواب مي بينم‌.
من هنوز


تشنه آب هاي مشبك
هستم‌.
دگمه هاي لباسم
رنگ اوراد اعصار جادوست‌.
در علف زار پيش از شيوع تكلم
آخرين جشن جسماني ما بپا بود.
من در اين جشن موسيقي اختران را
از درون سفالينه ها مي شنيدم
و نگاهم پر از كوچ جادوگران بود.
اي قديمي ترين عكس نرگس در آيينه حزن !
جذبه تو مرا همچنان برد.
- تا هواي تكامل ؟
- شايد.

در تب حرف ، آب بصيرت بنوشيم‌.

زير ارث پراكنده شب
شرم پاك روايت روان است‌:


در زمان هاي پيش از طلوع هجاها
محشري از همه زندگان بود.
از ميان تمام حريفان
فك من از غرور تكلم ترك خورد.
بعد
من كه تا زانو
در خلوص سكوت نباتي فرو رفته بودم
دست و رو در تماشاي اشكال شستم‌.
بعد ، در فصل ديگر ،
كفش هاي من از «لفظ» شبنم
تر شد.
بعد، وقتي كه بالاي سنگي نشستم
هجرت سنگ را از جوار كف پاي خود مي شنيدم‌.
بعد ديدم كه از موسم دست هايم
ذات هر شاخه پرهيز مي كرد.

اي شب ارتجالي !
دستمال من از خوشه خام تدبير پر بود.
پشت ديوار يك خواب سنگين


يك پرنده از انس ظلمت مي آمد
دستمال مرا برد.
اولين ريگ الهام در زير پايم صدا كرد.
خون من ميزبان رقيق فضا شد.
نبض من در ميان عناصر شنا كرد.

اي شب ...
نه ، چه مي گويم‌،
آب شد جسم سرد مخاطب در اشراق گرم دريچه .
سمت انگشت من با صفا شد.

 




بازديد : 585 بار

کلمات کليدي : سهراب سپهری ماهیچ، مانگاه متن قديم شب