به نام خدایی که در این نزدیکی ست...

هم اکنون به دوستداران سهراب سپهری بپیوندید.

امروز 19 بهمن ماه ، 1390
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت

آمار سايت



ليست كامل اشعار

(تکمیلی) Powered by Aram

نظرسنجی

سایت رسمی سهراب سپهری به زبان انگلیسی

نباشد بهتر است
بود و نبودش فرقی ندارد
باشد بهتر است
بسیار لازم و ضروری



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 106
نظرات : 0


عضویت در خبرنامه

نشانی پست الکترونیک (Email) خود را وارد کنید:

تحویل داده شده توسط FeedBurner

منوی اصلی

لینکهای سریع
بخش های اصلی
بخش کاربری
بخش مطالب
امکانات سایت
لینکهای خارجی


شعر تصادفي از سهراب

Google Translation

Translation

Select your Language to Translate Site by Google

مرز گمشده
هفتمين شعر از دفتر «زندگي خواب ها» :



ريشه روشني پوسيد و فرو ريخت‌.
و صدا در جاده بي طرح فضا مي رفت‌.


از مرزي گذشته بود،
در پي مرز گمشده مي گشت‌.
كوهي سنگين نگاهش را بريد.
صدا از خود تهي شد
و به دامن كوه آويخت‌:
پناهم بده‌، تنها مرز آشنا! پناهم بده‌.
و كوه از خوابي سنگين پر بود.
خوابش طرحي رها شده داشت‌.
صدا زمزمه بيگانگي را بوييد،
برگشت‌،
فضا را از خود گذر داد
و در كرانه ناديدني شب بر زمين افتاد.

كوه از خواب سنگين پر بود.
ديري گذشت‌،
خوابش بخار شد.
طنين گمشده اي به رگ هايش وزيد:
پناهم بده‌، تنها مرز آشنا! پناهم بده‌.
سوزش تلخي به تار و پودش ريخت‌.


خواب خطا كارش را نفرين فرستاد
و نگاهش را روانه كرد.

انتظاري نوسان داشت‌.
نگاهي در راه مانده بود
و صدايي در تنهايي مي گريست‌.



بازديد : 1061 بار

کلمات کليدي : سهراب سپهري زندگي خواب ها مرز گمشده