به نام خدایی که در این نزدیکی ست...

هم اکنون به دوستداران سهراب سپهری بپیوندید.

امروز 19 بهمن ماه ، 1390
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت

آمار سايت



ليست كامل اشعار

(تکمیلی) Powered by Aram

نظرسنجی

سایت رسمی سهراب سپهری به زبان انگلیسی

نباشد بهتر است
بود و نبودش فرقی ندارد
باشد بهتر است
بسیار لازم و ضروری



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 106
نظرات : 0


عضویت در خبرنامه

نشانی پست الکترونیک (Email) خود را وارد کنید:

تحویل داده شده توسط FeedBurner

منوی اصلی

لینکهای سریع
بخش های اصلی
بخش کاربری
بخش مطالب
امکانات سایت
لینکهای خارجی


شعر تصادفي از سهراب

Google Translation

Translation

Select your Language to Translate Site by Google

لحظه گمشده
دهمين شعر از دفتر «زندگي خواب ها» :



مرداب اتاقم كدر شده بود
و من زمزمه خون را در رگ هايم مي شنيدم‌.


زندگي ام در تاريكي ژرفي مي گذشت‌.
اين تاريكي‌، طرح وجودم را روشن مي كرد.

در باز شد
و او با فانوسش به درون وزيد.
زيبايي رها شده اي بود
و من ديده به راهش بودم‌:
روياي بي شكل زندگي ام بود.
عطري در چشمم زمزمه كرد.
رگ هايم از تپش افتاد.
همه رشته هايي كه مرا به من نشان مي داد
در شعله فانوسش سوخت‌:
زمان در من نمي گذشت‌.
شور برهنه اي بودم‌.

او فانوسش را به فضا آويخت‌.
مرا در روشن ها مي جست‌.
تار و پود اتاقم را پيمود


و به من ره نيافت‌.
نسيمي شعله فانوس را نوشيد.

وزشي مي گذشت
و من در طرحي جا مي گرفتم‌،
در تاريكي ژرف اتاقم پيدا مي شدم‌.
پيدا، براي كه؟
او ديگر نبود.
آيا با روح تاريك اتاق آميخت؟
عطري در گرمي رگ هايم جابه جا مي شد.
حس كردم با هستي گمشده اش مرا مي نگرد
و من چه بيهوده مكان را مي كاوم‌:
آني گم شده بود.



بازديد : 1215 بار

کلمات کليدي : سهراب سپهري زندگي خواب ها لحظه گمشده