چهاردهمين شعر از دفتر «زندگي خواب ها» :
نوري به زمين فرود آمد:
دو جاپا بر شن هاي بيابان ديدم.
از كجا آمده بود؟
به كجا مي رفت؟
تنها دو جاپا ديده مي شد.
شايد خطايي پا به زمين نهاده بود.
ناگهان جاپاها براه افتادند.
روشني همراهشان مي خزيد.
جاپاها گم شدند،
خود را از روبرو تماشا كردم:
گودالي از مرگ پر شده بود.
و من در مرده خود براه افتادم.
صداي پايم را از راه دوري مي شنيدم،
شايد از بياباني مي گذشتم.
انتظاري گمشده با من بود.
ناگهان نوري در مرده ام فرود آمد
و من در اضطرابي زنده شدم:
دو جاپا هستي ام را پر كرد.
از كجا آمده بود؟
به كجا مي رفت؟
تنها دو جاپا ديده مي شد.
شايد خطايي پا به زمين نهاده بود.
بازديد : 785 بار
کلمات کليدي : سهراب سپهري زندگي خواب ها برخورد