به نام خدایی که در این نزدیکی ست...

هم اکنون به دوستداران سهراب سپهری بپیوندید.

امروز 19 بهمن ماه ، 1390
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت

آمار سايت



ليست كامل اشعار

(تکمیلی) Powered by Aram

نظرسنجی

سایت رسمی سهراب سپهری به زبان انگلیسی

نباشد بهتر است
بود و نبودش فرقی ندارد
باشد بهتر است
بسیار لازم و ضروری



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 106
نظرات : 0


عضویت در خبرنامه

نشانی پست الکترونیک (Email) خود را وارد کنید:

تحویل داده شده توسط FeedBurner

منوی اصلی

لینکهای سریع
بخش های اصلی
بخش کاربری
بخش مطالب
امکانات سایت
لینکهای خارجی


شعر تصادفي از سهراب

Google Translation

Translation

Select your Language to Translate Site by Google

همراه
پنجمين شعر از دفتر «آوار آفتاب» :



تنها در بي چراغي شب ها مي رفتم‌.
دست هايم از ياد مشعل ها تهي شده بود.


همه ستاره هايم به تاريكي رفته بود.
مشت من ساقه خشك تپش ها را مي فشرد.
لحظه ام از طنين ريزش پيوند ها پر بود.
تنها مي رفتم ، مي شنوي ؟ تنها.
من از شادابي باغ زمرد كودكي براه افتاده بودم‌.
آيينه ها انتظار تصويرم را مي كشيدند،
درها عبور غمناك مرا مي جستند.
و من مي رفتم ، مي رفتم تا در پايان خودم فرو افتم‌.
ناگهان ، تو از بيراهه لحظه ها ، ميان دو تاريكي ، به من
پيوستي‌.
صداي نفس هايم با طرح دوزخي اندامت در آميخت‌:
همه تپش هايم از آن تو باد، چهره به شب پيوسته ! همه تپش هايم‌.
من از برگريز سرد ستاره ها گذشته ام
تا در خط هاي عصياني پيكرت شعله گمشده را
بربايم‌.
دستم را به سراسر شب كشيدم ،
زمزمه نيايش در بيداري انگشتانم تراويد.
خوشه فضا را فشردم‌،
قطره هاي ستاره در تاريكي درونم درخشيد.


و سرانجام
در آهنگ مه آلود نيايش ترا گم كردم‌.

ميان ما سرگرداني بيابان هاست‌.
بي چراغي شب ها ، بستر خاكي غربت ها ، فراموشي
آتش هاست‌.
ميان ما « هزار و يك شب» جست و جوهاست‌.



بازديد : 942 بار

کلمات کليدي : سهراب سپهري آوار آفتاب همراه