آمار سايت



ليست كامل اشعار

(تکمیلی) Powered by Aram

نظرسنجی

سایت از نظر شما؟

بسیار کامل و عالی
خوب و دارای پیشرفت
هنوز کامل نشده
راضی نیستیم
مشکل بودن دسترسی به مطالب



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 128
نظرات : 8


عضویت در خبرنامه

نشانی پست الکترونیک (Email) خود را وارد کنید:

تحویل داده شده توسط FeedBurner

جستجوگر گوگل



جستجو در سايت


شعر تصادفي از سهراب

Google Translation

Translation

Select your Language to Translate Site by Google

فراتر

دهمين شعر از دفتر «آوار آفتاب» :


مي تازي ، همزاد عصيان !
به شكار ستاره ها رهسپاري ،


دستانت از درخشش تير و كمان سرشار.
اينجا كه من هستم
آسمان ، خوشه كهكشان مي آويزد،
كو چشمي آرزومند؟

با ترس و شيفتگي ، در بركه فيروزه گون‌، گل هاي سپيد
مي كني
و هر آن‌، به مار سياهي مي نگري‌، گلچين بي تاب‌!
و اينجا - افسانه نمي گويم‌-
نيش مار ، نوشابه گل ارمغان آورد.

بيداري ات را جادو مي زند،
سيب باغ ترا پنجه ديوي مي ربايد.
و -قصه نمي پردازم‌-
در باغستان من ، شاخه بارور خم مي شود،
بي نيازي دست ها پاسخ مي دهد.
در بيشه تو، آهو سر مي كشد ، به صدايي مي رمد.


در جنگل من ، از درندگي نام و نشان نيست .
در سايه - آفتاب ديارت قصه «خير و شر» مي شنوي‌.
من شكفتن را مي شنوم‌.
و جويبار از آن سوي زمان مي گذرد.

تو در راهي‌.
من رسيده ام‌.

اندوهي در چشمانت نشست‌، رهرو نازك دل‌!
ميان ما راه درازي نيست‌: لرزش يك برگ‌.

 





بازديد : 127 بار

کلمات کليدي : سهراب سپهري آوار آفتاب فراتر