چهارمين شعر از دفتر «شرق اندوه» :
اينجاست ، آييد، پنجره بگشاييد، اي من و دگر من ها:
صد پرتو من در آب!
مهتاب ، تابنده نگر ، بر لرزش برگ، انديشه من ، جاده
مرگ.
آنجا نيلوفرهاست، به بهشت، به خدا درهاست.
اينجا ايوان ، خاموشي هوش ، پرواز روان.
در باغ زمان تنها نشديم. اي سنگ و نگاه ، اي وهم و درخت،
آيا نشديم؟
من «صخره – من» ام، تو «شاخه – تو» يي.
اين بام گلي، آري، اين بام گلي ، خاك است و من و پندار.
و چه بود اين لكه رنگ ، اين دود سبك ؟ پروانه گذشت؟
افسانه دميد؟
ني ، اين لكه رنگ ، اين دود سبك ، پروانه نبود، من بودم و
تو. افسانه نبود،
ما بود و شما.
بازديد : 787 بار
کلمات کليدي : سهراب سپهري شرق اندوه چند