|
پنجمين شعر از دفتر «شرق اندوه» :
سرچشمه رويش هايي، دريايي، پايان تماشايي.
تو تراويدي: باغ جهان تر شد، ديگر شد.
صبحي سر زد، مرغي پر زد، يك شاخه شكست : خاموشي
هست.
خوابم بر بود ، خوابي ديدم: تابش آبي در خواب ، لرزش
برگي در آب.
اين سو تاريكي مرگ ، آن سو زيبايي برگ. اينها چه،
آنها چيست، انبوه زمان ها چيست؟
اين مي شكفد، ترس تماشا دارد. آن مي گذرد، وحشت دريا
دارد.
پرتو محرابي ، مي تابي. من هيچم: پيچك خوابي. بر نرده
اندوه تو مي پيچم.
تاريكي پروازي، روياي بي آغازي ، بي موجي ، بي رنگي ،
درياي هم آهنگي!